محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2432

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كار جنگ راوى گويد : على اول شب عبد الله بن عباس را پيش طلحه و زبير فرستاد ، آنها نيز اول شب محمد بن طلحه را پيش على فرستادند كه هر كدام با ياران خود سخن كنند و جواب موافق بود . و چون شب در آمد ، و اين به ماه جمادى الاخر بود ، طلحه و زبير كس پيش سران جمع خويش فرستادند بجز آنها كه به عثمان تاخته بودند و شب به قرار صلح گذشت و شبى داشتند كه همانند آن نداشته بودند كه از جنگ به سلامت مانده بودند و از آن هوسها كه هوسجويان داشته بودند بر كنار مانده بودند . محركان قضيهء عثمان نيز شب بدى داشتند كه در راه هلاك بودند ، همه شب به مشورت پرداختند و همسخن شدند كه آتش جنگ را چنان كه كس نداند روشن كنند و اين را نهان داشتند مبادا شرى را كه مىخواستند به پا كنند كسى بداند ، صبحدم بىآنكه همسايگان بدانند روان شدند و نهانى به كار پرداختند . هنوز تاريك بود ، مضريانشان سوى مضريان رفتند ، ربيعيان سوى ربيعيان و يمانيان سوى يمانيان و سلاح در آنها نهادند . مردم بصره به پا خاستند و هر قوم در قبال كوفيان قبيلهء خويش كه مايه حيرت وى شده بود به پا خاست . طلحه و زبير با سران قوم مضر بيامدند . عبد الرحمان بن حارث بن هشام به در آراستن پهلوى راست فرستادند كه همه از مردم ربيعه بودند عبد الرحمان بن عتاب بن اسيد را به پهلوى چپ فرستادند و خود در قلب جاى گرفتند و گفتند : « چه شده ؟ » گفته شد : « مردم كوفه شبانگاه سوى ما تاختند » گفتند : « مىدانستيم كه على تا خون نريزد و حرمت نشكند دست بر نمىدارد و با ما مسالمت نمىكند . » آنگاه با مردم بصره بيامدند ، مردم بصره مهاجمان را بكوفتند و سوى اردوگاهشان بازگردانيدند . على و اهل كوفه سر و صدا را شنيدند يكى را نزديك